تنهایی

تنهایی، شاخه‌ی درختی‌ست پشت پنجره‌اَم

گاهی لباس برگ می‌پوشد

گاهی لباس برف

اما؛ همیشه هست

 

 

بیا امشب کمی برگ‌ها را قدم بزنیم

نگران نباش

کسی ما را با هم نخواهد دید

اگر هم دید؛ خیالی نیست

بگو داشتم با خودم قدم می‌زدم!

 

 

چه فرقی می کند

زیر کدام آسمان راه بروم

وقتی تنها دلتنگی

شهر به شهر

شانه به شانه ام راه می آید...

 

 

 

چشم هایم را می بندم

چشمهایت را ببند

تا لااقل پشت پلک هایمان

با هم

زندگی کنیم..

 

 

گفتی به صدای قلبت گوش کن ،

اما هر چه به آن گوش می دهم ، دو صدا می شنوم....

چه کنم؟

 

 

عادت كرده ايم
آنقدر كه يادمان رفته است شب
مثل سياهي موهايمان ناگهان مي پرد
و يك روز آنقدر صبح مي شود
كه براي بيدار شدن
دير است

 

 

فاصله
به قدر یک خط -

حتی از نوع فاصله دارش

و یا حتی به قدر چند نقطه چین مرا از تو که دور سازد یعنی جدایی -

من از آن بیزارم .

 

 

 

یادمان باشد


 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

 خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

 بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

 جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم

 شکوه از غیر خطاست خطایی نکنیم

 یاور خویش بدانیم خدایاران را

 جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

 یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

 گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم

 تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم

 گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان

 با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

 یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

 و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق

 جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 مهربانی صفت بازار عشاق خداست

 یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

آدما

آدما کلا دو دسته ان ، یا زرنگن یا ساده
ساده ها واسه زرنگا ، سوژه ی سوء استفاده
یکی ساده اس مثل من ، همش فکر دیگرون
یکی زرنگ مثل تو ، تو نخ کندن از این او اون ، تو نخ کندن از این و اون
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثل روزام روشنه
یه آسمون آبی ،
سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثل روزام روشنه
آی ساده ها ، زرنگا ، که با هم قهرین همیشه
دنیا بدون خنده ، شوخی سرش نمیشه
فکر یه لقمه نونیم ، فکر کرایه خونه
بابا اونی که اون بالاس ، روزی رو می رسونه ، خودش روزی رسونه
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثل روزام روشنه

یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثل روزام روشنه

یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ،
مثل روزام روشنه

یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر
خورشید ، مثل روزام روشنه

آدما کلا دو دسته ان ، یا زرنگن یا ساده
ساده ها واسه زرنگا

برادر

برادر بزرگترش برای تبریک سال نو یک ماشینِ زیبا برای او خریده بود.

روزی، بعد از اتمام کارش، وقتی دفترش را ترک کرد،

با تعجّب دید که پسر کوچکی در کنار ماشینِ جدیدش دور می زند و با نگاه تحسین آمیزی به آن نگاه میکند.

از لباسهای پاره و کهنۀ پسر متوجّه شد، که احتمالا امکانات مالیِ خوبی ندارند.

پسرک هم او را دید که به سوی ماشین میآید.

پسرک پرسید: آقا، این ماشین زیبا متعلق به شماست؟

او جواب داد: بله این هدیۀ عید من است، برادرم برایم خریده است.

"هدیۀ عید؟!! "پسر با تعجب صدایش را بلند کرد“ یعنی برادر شما این ماشین را خریده و شما هیچ پولی برای آن ندادهاید؟ ”

                           " آری..." و خندید.

   پسرک غبطهای خورد و گفت:  "ای کاش..." حرفش تمام نشده بود که او فکر کرد پسرک حتماً آرزو میکند برادری مانند برادر او داشته باشد.

اما صدای شیرین پسر به گوش رسید که میگفت :

"ای کاش من چنین برادری بودم!"

او  بسیار تحث تأثیر قرار گرفت، احساس کرد بهترین هدیه را دریافت کرده.

پسرک به او آموخته بود

که خوشحال کردن دیگران بهترین هدیه است.

خار

 

غنچه از خواب پرید

 و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به او گفت: سلام

                                                                                و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

 گل چه زیبا شده بود

دست بیرحمی آمد نزدیک

 گل سراسیمه از وحشت لرزید لیک آن خار در آن دست جهید و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

 خار با شبنمی از خواب پرید

 گل صمیمانه به او گفت: سلام

آنان که زندگی را بستری از گل سرخ می دانند،

 همیشه از خارهای آن شکایت

می کنند

غافل از اینکه:

 هر خار

      پله ای است

           برای در آغوش کشیدن گل سرخ

نباشی

نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودت مثله کبریتو
دلم انباره باروته

نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودت مثله کبریتو
دلم انباره باروته

نباشی روزه تاریکم
یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه ی دنیا تو
قلبم ته نشین میشه
دنــــــــیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

نباشی هر شبو هر روز
همش
حیرون و آوارم
با فکرت زنده میمونم
تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبودت تو یه روز کاری بده دستم
بمون تا آخره دنیا
بمونی تا تهش هستم

دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

منم باور دارم


واسه کسایی که خوب
میدانند دوستشون دارم و از نبودشون دلتنگ میشم
 
 
.
.
.
 
من باور دارم ...

که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست
 ندارند نيست.

 
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند
 نمى‌باشد.

من باور دارم ....
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما
بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ....
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز
همين طور است.

من باور دارم ....
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ....
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدمی بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ....
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه
ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ....
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته
باشيم.

من باور دارم ....
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ....
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد،
انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ....
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به
کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ....
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را
نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ....
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى
دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ....
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم
خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ....
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز
نخواهد ايستاد.

من باور دارم ....
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من
خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ....
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا
تغيير دهد.

من باور دارم ....
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ....
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
تغيير يابد.

من باور دارم ....
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و
منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ....
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ....

«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند..»