از کتاب نجواهای عاشقانه


کاش می دانستی که کل زیبایی طبیعت را خدا دراصل بخاطر عشق انسان

به انسان افرید ..انسان ها را خلق کرد تا دوست بدارند ،عشق بورزند ،واز دنیایی که ااو افریده

لذت ببرند .با من می توانی از ماورای خیال بگذری ..از گنبد دوار بگذری..با عشق از جهان نیز بگذری

گر نترسی ..گر نهراسی که در دام عشق به بند کشیده شویی ..بند عشق بند زیبایی است

که از روزمرگی ها وای (نفسی میاید ..ومیرود)نجاتت شاید می داد

ازادی در مهر است نه در بی تفاوتی ..نه در بی نگرانی ..نه درارامش کاذب

تو هرچه می خواهی باش ..عشق است که زیبایت می کند ..به کمالت میرساند

روزی میاید که به انچه کردی ومی کنی خواهی اندیشید وبخود می گویی

پس جای مهر ورزیدن در کجای زندگی من بوده ..پس ثمره داشتن قلب من فقط تپیدن ان

برای پرداختن به روزمرگی های زندگی بوده .. کار می کنی ..لبخند میزنی

لذت میبری که کارت را بلدی ..که وظیفه هایت را در قبال دیگران خوب می دانی

هیهات ..انچه برایت می ماند همان تنهاییست که الان برای مشغول ساختن خود از ان لذت میبری

در عشق مهم نیست که چه بودی وچه هستی ..در عشق باید از نگاه معشوق کمال خدایی خود را دید

من نه اینم نه ان .....هرچه هستی باش ..مهر است که از تو خدا میسازد

بدور خودت دیوار بکش ..لذت ببر از تنهایی ..سرت را گرم کن ..

سرم را گرم نمی کنم ...از درد عشق بخودمی پیچم ..ناله هایی سر میدهم که روح تو نیز بشنود

میسازم ..میسوزم ..اما روزی بخود می گویم این است خاطرات زنده بودنم ..

وچشمانم که رد نگاه کسی را هنوز منتظر است

وفا

بعد از غروب ی ستاره به گل آفتاب گردان چشمک زد...گل سرش را پایین انداخت و گفت هنوز به خورشید وفادارم...

دوستي و چايي

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوش بحال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی.

فراموش

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی
 
اگر چیزی نخوانی
 
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی به آرامی آغاز به مردن می کنی
 
اگر برده عادات خود شوی
 
 اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
 
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
 
 اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی یا با افراد ناشناس صحبت نکنی تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
 
 
اگراز شور وحرارت از احساسات سرکش و از چیز هایی که چشمانت را به درخشش وا می
 
دارند و ضربان قلبت را تند تر میکنند دوری کنی تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
 
اگر هنگامیکه با شغلت یا با عشقت شاد نیستی آن را رها نکنی
 
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
 
اگر ورای رویاها نروی
 
 اگر به خودت اجازه ندهی ورای مصلحت اندیشی بروی
 
 امروز زندگی را آغاز کن امروز مخاطره کن امروز کاری کن نگذار که به آرامی بمیری شادی را
 
 فراموش نکن...ا

برای فهمیدن

) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم."
– سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می
کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز
و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی
میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن
است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می
توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان
به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای
بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با
قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می
کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

دیدار

لحظه دیدار نزدیک است

 

باز من دیوانه ام، مستم

 

باز می لرزد،

 

دلم، دستم

 

باز گویی در جهان دیگری هستم

 

های! نخراشی به غفلت گونه ام را،

 

تیغ


های، نپریشی صفای زلفکم را،

 

دست


و آبرویم را نریزی،

 

دل

 

ای نخورده مست

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

آدمها سه دسته اند

1-آدمهای بزرگ درباره ایده ها سخن میگویند،آدمهای متوسط درباره چیزها سخن میگویند و آدمهای کوچک،پشت سر دیگران سخن میگویند.

2-آدمهای بزرگ درد دیگران را دارند،آدمهای متوسط،درد خودشان را دارند و آدمهای کوچک،بی دردند.

3-آمهای بزرگ،عظمت دیگران را میبینند،آدمهای متوسط به دنبال عظمت خود هستند و آدمهای کوچک،عظمت خود را در تحقیر دیگران میبینند.

4-آدمهای بزرگ،به دنبال کسب حکمت هستند،آدمهای متوسط،به دنبال کسب دانش هستند و آدمهای کوچک،به دنبال کسب سواد هستند.

5-آدمهای بزرگ به دنبال طرح پرسشهای بی پاسخ هستند،آدمهای متوسط،پرسشهایی میپرسند که پاسخ دارد و آدمهای کوچک،میپندارند که پاسخ همه سوالات را میدانند.

6-آدمهای بزرگ،به دنبال خلق مسئله هستند،آدمهای متوسط به دنبال حل مسئله هستند و آدمهای کوچک،مسئله ندارند.

7-آدمهای بزرگ سکوت را برسخن بر میگزینند،آدمهای متوسط،گاه سکوت را بر سخن ترجیح میدهندوآدمهای کوچک،با سخن گفتن بسیار،فرصت سکوت را از خود میگیرند.

باز هم جملات زیبا....

تو را آرزو نخواهم کرد، هیچ وقت!

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که

خودت بیایی، با دل خود، نه با آرزوی من

.

.

.

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن . . .

.

.

.

حافظه‌ام همه چیز و همه کـَــس را فراموش می‌کند

خسته شدم بس که سائیدمش

و تو هر بار نمایان‌تر شدی . . .

.

.

.

نقرین به عشق به عاشقی / نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو / تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو / نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن منو / به اون دل سیاه تو . . .

.

.

.

دیگر بهار هم سر حالم نمی کند / چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند

آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چه کار؟ / وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمی کند . . .

.

.

.

دید ما کوچه ی تنگیست که چرایش چشم است

چشم ما گوش

عقل ما حرف سر کوچه

سر بازار ، چشم ها را باید شست . . .

.

.

.

نه زمین باش و نه خاک، که تو را خوار کنند / وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند

آسمان باش که خلقی به نگاهت بخرند / وز پی دیدن تو، سر به بالا ببرند . . .

.

.

.

چقدر سفت شده پدال دوچرخه دونفره دوستی مان!

یا من خسته ام، یا شیب زیاد شده، شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی . . .

.

.

.

پرنده ای که نداند آزادی چیست، از باز ماندنِ درِ قفسش هم سرما می خورد . . .

ادامه در لینک زیر


.

.

.

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند

همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .

.

.

.

غم دانه دانه می افتد روی صورتم

شور است طعم نبودنت!

.

.

.

هر انکه یار خواهد یار بسیار / ولیکن فرق دارد یار با یار

دل من سایه لطف تو میخواست / و گرنه سایه دیوار بسیار . . .

.

.

.

ویران شد از نگاهت بنای استوار دلم ، حالا تو تنها ستون این ویرانه ای . . .

.

.

.

تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است . . .

.

.

.

امشب به یادت گریانم ، گرچه ز دیده ات پنهانم ، گرچه به ظاهر خندانم ، اما از درون نالانم . . .

.

.

.

به پندار تو : جهانم زیباست

جامه ام دیباست

دیده ام بیناست

زبانم گویاست

قفسم هم طلاست

به این ارزد که دلم تنهاست ؟