از کتاب نجواهای عاشقانه
به انسان افرید ..انسان ها را خلق کرد تا دوست بدارند ،عشق بورزند ،واز دنیایی که ااو افریده
لذت ببرند .با من می توانی از ماورای خیال بگذری ..از گنبد دوار بگذری..با عشق از جهان نیز بگذری
گر نترسی ..گر نهراسی که در دام عشق به بند کشیده شویی ..بند عشق بند زیبایی است
که از روزمرگی ها وای (نفسی میاید ..ومیرود)نجاتت شاید می داد
ازادی در مهر است نه در بی تفاوتی ..نه در بی نگرانی ..نه درارامش کاذب
تو هرچه می خواهی باش ..عشق است که زیبایت می کند ..به کمالت میرساند
روزی میاید که به انچه کردی ومی کنی خواهی اندیشید وبخود می گویی
پس جای مهر ورزیدن در کجای زندگی من بوده ..پس ثمره داشتن قلب من فقط تپیدن ان
برای پرداختن به روزمرگی های زندگی بوده .. کار می کنی ..لبخند میزنی
لذت میبری که کارت را بلدی ..که وظیفه هایت را در قبال دیگران خوب می دانی
هیهات ..انچه برایت می ماند همان تنهاییست که الان برای مشغول ساختن خود از ان لذت میبری
در عشق مهم نیست که چه بودی وچه هستی ..در عشق باید از نگاه معشوق کمال خدایی خود را دید
من نه اینم نه ان .....هرچه هستی باش ..مهر است که از تو خدا میسازد
بدور خودت دیوار بکش ..لذت ببر از تنهایی ..سرت را گرم کن ..
سرم را گرم نمی کنم ...از درد عشق بخودمی پیچم ..ناله هایی سر میدهم که روح تو نیز بشنود
میسازم ..میسوزم ..اما روزی بخود می گویم این است خاطرات زنده بودنم ..
وچشمانم که رد نگاه کسی را هنوز منتظر است
سلام دوستان ممنون از حضورتون......كاش میشد همه چیز را نوشت.